حمد الله مستوفى قزوينى

139

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

نشان قيامت بود كارِ او * نيايد از او هيچ كارى نكو » 2905 دگر آن‌كه : « آتش‌پرستى و خون * به مى خوردن اوّل كه شد رهنمون ؟ » چنين گفت ك « ين هر سه قابيل كرد * زنش مايهء اين بُدى پيش مرد كه او را بُدى خواهرى توأمان * روا بود خواهر به زن آن زمان همىخواست قابيل كو را پدر * به جفتى كند يار با او مگر به هابيل مىداد آدم ورا * به آئين و فرمانِ برتر خدا 2910 تنازع چو شد در ميانه پديد * براين‌گونه آدم سخن گستريد كه : قربان كنند آن‌كه را كردگار * پذيرد ز بهرش بسازيم كار ( 68 ) بشد هريكى ، گوسفندى ببرد * به كوهى بر و دل به يزدان سپُرد درآمد چو باد آتشى از هوا * بسوزيد قربان هابيل را به دو داد دختر پدر زين سبب * وز اين در ميان خاست شور و شغب 2915 بكوشيد ابليس در كار كين * به قابيل گفت آن زمان اين‌چنين كه : آتش ز كار تو رنجيده است * برادرت را بر تو بگزيده است گر آتش‌پرستى كنى اختيار * شود از تو خشنود پروردگار نپذرفتى ، ابليس دادش نبيد * چو مى در سر مرد آمد پديد بر آتش برآورد سجده چو باد * به كين برادر كمين برگشاد 2920 بزد بر سرش سنگ و كُشتش بزار * وز او بازماند اين تبه هر « 1 » سه‌كار » دگر آن‌كه : « زآن پيشتر كآدمى * ز آدم برآيد به روى زمى ، بگو تا كه اين مُلك گيتى كه داشت ؟ * كه در كامكارى در او سرفراشت » چنين گفت : « قومى بُدند نام جان * ز قوم پرى در زمين آن زمان از ايشان بُد ابليس و از بس نُماز * ز رتبت بُدى با ملايك به راز 2925 چو برجاى جان آدم آمد پديد * همىخواست ابليس از او كين كشيد ز فرمان بگرديد « 2 » و ملعون از آن * شد از امر حق تا به محشر چنان » دگر آن‌كه : « زآن پيشتر اين جهان * كه را بود و چون رفت احوالشان ؟ » چنين گفت : « هاروت و ماروت بود * كجا اصلشان از ملايك نمود چو از ره بگشتند و كردند بَد * مكافات ديدند چنان چون سزد

--> ( 1 ) ( ب 2920 ) . در اصل : اين تنه هر . ( 2 ) ( ب 2926 ) . در اصل : ز فرمان ؟ ؟ ؟ كردند و .